چهارشنبه ۱۶ مهٔ ۲۰۰۷

پيراهني دارم به رنگ مهرباني

اي كاش در رگ‌هاي من جاني بيايد
لب‌تشنه‌ام
اي كاش
باراني بيايد
ويران شدن آغاز فصل نو شدن بودن
اي كاش باران نه
كه توفاني بيايد
پيراهني دارم به رنگ مهرباني
اي كاش تا هستم غزلخواني بيايد
زل مي‌زنم بر در
من و چشمي گرسنه
اي كاش بر اين سفره مهماني بيايد
*
*
روح بزرگم وقف آن شب‌هاي روشن
اي كاش
صبح نقره افشاني بيايد

5 نظرات:

mana گفت...

اي عشق دير آمده اي از فقر خويشتن خجلم
...

mana گفت...

:)

Ali گفت...

ای کاش...
ای کاش...
ای کاش...

sama گفت...

سلام شما من و ياد يك نفر مي ندازيد ياد يك داستان ياد مهدي احمدي شبهاي روشن

sama گفت...

من شكوفايي گل هاي اميد را در رويا مي بينم و ندايي كه به من مي گويد: گرچه شب تاريك است دل قوي دار كه سحر نزديك است