ای شعر آب زمزمه دیرسال تو
هرگز مباد چون دل تنگم مجال تو
در من شرارههای عطش شعله میکشد
با من چه کرده جرعه نام زلال تو
سر میبرم یقین خودم را به پای تو
شاید که بیشتر بشود احتمال تو
میآی و نیامده من محو میشوم
در هالهای ز غیبت تو، در خیال تو
سهم ستون تسلیت روزنامههاست
قلبی که صادقانه شده پایمال تو
هرگز مباد چون دل تنگم مجال تو
در من شرارههای عطش شعله میکشد
با من چه کرده جرعه نام زلال تو
سر میبرم یقین خودم را به پای تو
شاید که بیشتر بشود احتمال تو
میآی و نیامده من محو میشوم
در هالهای ز غیبت تو، در خیال تو
سهم ستون تسلیت روزنامههاست
قلبی که صادقانه شده پایمال تو


2 نظرات:
مثل هميشه زيبا وماندگار
مثل هميشه زيبا وماندگار
ارسال يک نظر